با عرض معذرت می خوام نامه هاتو پاره کنم
که از دلم بیرون بری قلبتو آواره کنم
با ارز معذرت می خوام یه حرفی به تو بزنم
فکر نکنی دارم نصیحت می کنم یا حرف بی خود می زنم
می خوام بگم من اومدم که عشقمو پس بگیرم
این بهتره تا کنج غربت بمیرم
یادت میاد خواستی به من نفرت و ثابت بکنی
بی خبر از اینکه داری قلبم و عاشق می کنی
اما دیگه تموم شده هر چی که بوده بین ما
شاهد چشمای ترم کی بوده جز خود خدا
با عرض معذرت می خوام بگم سراغ من نیا
حتی منو صدا نکن دیگه نپرس چرا چرا؟
برو برو که قلب من برای تو یه ذره هم جا نداره   
میخوام فراموشت کنم این دیگه اما نداره
تا کی باید کنار تو یه جوری زانو بزنم
که فکر کنی غلامتم لایق این جور بودنم
تا کی باید غرورم و پیش دل تو بشکنم
به پای اطوار و ادات از همه چی دل بکنم
دیشب به خواب من اومد یه لحظه از جداییمون
با عرض معذرت می خوام خوابم و تعبیر بکنم

نوشته شده در   یکشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1388   توسط  مدیر وبلاگ   |  7 نظر


درد را از هر طرف بخوانی درد است

نوشته شده در   یکشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1388   توسط  مدیر وبلاگ   |  0 نظر