بدون تو این زندگی را نمیخواهم ، بعد از تو عاشقی را بی معنا می دانم! 
گفته بودم که تو اولین و آخرینی ، ای سرآغازم من پایان را نمیخواهم! 
می دانی که چقدر دوستت دارم؟ بدان و باور داشته باش که یک دنیا دوستت دارم! 
این حرفهایم شعار نیست ، دل می گوید و من نیز حرف دلم را مینویسم! 
بدون تو این دنیا را نمیخواهم ای دنیای من! 
حالا که آمدی و مرا عاشق خودت کردی ، رهایم نکن! 
حالا که این قلب مرا از عشقت شعله ور کردی ،
آب سرد بر روی آن نریز و مرا ناامید به فرداهایم نکن! 
بدون تو این زندگی را نمیخواهم ، باور داشته باش که جز تو کسی را نمیخواهم!
تو را میخواهم و آن دستان مهربانت ، در کنار تو بودن را میخواهم و نگاه به آن
چشمان زیبایت ، جدایی و نفرت را نمیخواهم!
بدون تو شوقی برای نفس کشیدن ندارم ،
تو همنفس منی ، بی تو حسی برای تنها نفس کشیدن ندارم!
 ستاره های آسمان شاهد دو چشم خیسم هستند ،
دو چشمی که از دلتنگی تو لحظه به لحظه خیس است !
بدون تو ستاره های آسمان باید به عزای چشمانم بنشینند!
 بدون تو زیبایی های این دنیا را نمیخواهم ، دریا و نم نم باران را نمیخواهم !
 دریا را میخواهم آن لحظه که تو در کنارم باشی و دستت درون دستهایم باشد!
 باران را آن لحظه میخواهم که هر دو با هم خیس خیس بدون هیچ چتر و سرپناهی 
 زیر آن قدم بزنیم! بدون تو این زندگی را نمیخواهم ، باورش سخت است
اما ...
من تنها تو را میخواهم!
نوشته شده در   یکشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1386   توسط  مدیر وبلاگ   |  3 نظر