من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست
اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم می بندم
من صبورم اما...
چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !
وبه یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما...
این بغض گران صبرچه میداند چیست؟؟؟؟

نوشته شده در   یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1386   توسط  مدیر وبلاگ   |  3 نظر